خوش‌رفتاری با زیردست و سپاسگزاری نیکوکار

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

خوش‌رفتاری با زیردست و سپاسگزاری نیکوکار

در ادامۀ بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 7 (7 محرّم 1448) با عنوان «خوش‌رفتاری با زیردست و سپاسگزاری نیکوکار» می‌رسیم.

«اللَّهُمَّ إِنيِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ... سُوءِ الْوِلَايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدِينَا وَ تَرْكِ الشُّكْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَةَ عِنْدَنَا‌»

بار خدايا، به تو پناه مى‌برم از بدرفتارى با زيردستان و ناسپاسى در حق كسى كه به ما نيكى كرده است.

«سُوءِ الْوِلَايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدِينَا» ولایت به‌عنوان یکی از غنی‌ترین واژه‌های عربی، دارای معانی گوناگونی ازجمله سرپرستی، محبت، قرب، نصرت و اقتدار است. امام سجاد(علیه‌السلام) به خدا پناه می‌برد از اینکه نسبت به کسانی که تحت ولایت او هستند، سوء رفتار داشته باشد. از آنجا که ولایت معانی متعددی دارد کسانی که تحت ولایت انسان قرار می‌گیرند شامل افراد زیادی می‌شوند. کسانی که به آن‌ها محبت داریم، کسانی که سرپرست آن‌ها هستیم، کسانی که آن‌ها را کمک و یاری می‌کنیم و...، همه از جهتی زیردست ما محسوب می‌شوند.

از بارزترین مصداق‌های زیردست می‌توان به فرزندان نسبت به والدین، کارمندان در برابر مدیران، دانش‌آموزان در برابر معلمان و مربیان و مردم نسبت به حاکمان نام برد. سوء ولایت لزوماً به معنی ظلم آشکار نیست، بلکه شامل هر نوع کوتاهی نسبت به زیردست می‌شود.

یکی از مصداق‌های زیردست برای هر انسانی، مراتب وجودی خود اوست. یعنی جسم و خیال انسان به‌منزلۀ زیردست او هستند و هرگونه کوتاهی دربارۀ آن‌ها نمونۀ سوء ولایت است.

نظر ملاصدرا این است که انسان جانشین خداست، و باید اسماء و صفات الهی را در تمام سطوح زندگی جاری کند. یعنی در همۀ اموری که بر عهده دارد جانشین خداست، در برابر خودش، خانواده‌اش، دانش‌آموزش، کارمندش و همۀ آن‌ها که به‌نحوی زیردست او هستند جانشین خداست. پس باید ببیند در تمام میدان‌های جمال و جلال دوست دارد خدا چگونه با او رفتار کند، همین رفتار را با کسانی که تحت ولایت او هستند، اجرا کند. سوء ولایت یعنی خیانت در این استخلاف (جانشینی خدا).

هیچ‌یک از مراتب هستی، به‌غیر از انسان، نسبت به زیردستانشان سوء ولایت ندارند. افلاک هیچ وقت در تدبیر زمین سوء ولایت ندارند و اگر می‌بینیم که مثلاً آب و هوای زمین آلوده است، به‌خاطر سوء ولایت انسان است. همین است که خداوند می‌فرماید:

«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»[1]

در خشكى و دريا به‌سبب اعمال زشتى كه مردم به‌دست خود مرتكب شدند، فساد و تباهى نمودار شده است تا [خدا كيفر] برخى از آنچه را انجام داده‌اند به آنان بچشاند، باشد كه [از گناه و طغيان] برگردند.

سوء ولایت باعث می‌شود مسیر صعود زیردستان قطع شود. ولایت در اسلام خدمت مبتنی‌بر مسئولیت است یعنی این ولایتی که خداوند به انسان داده نسبت به مراتب زیردستش، یک امتیاز نیست بلکه یک مسئولیت است در مقابل صعود خودش و دیگران. پس هرچه ولایت بیشتر، مسئولیت سنگین‌تر. امام خمینی و امام شهید در این باب تأکید دارند بر ولایت حاکمان بر مردم که مسئولیت بسیار سنگینی است.

نکته اینجاست که اگر ما حسن ولایت را در حیطۀ خود یاد نگیریم و انجام ندهیم، از حاکمان هم نباید انتظار داشته باشیم که نسبت به ما حسن ولایت داشته باشند.

اگر هریک از ما در رتبۀ جسم و خیال و...، که بر خود ولایت داریم و همین‌طور در بیرون نسبت به دیگرانی که بر آن‌ها ولایت داریم، سوء ولایت داشته باشیم، باعث می‌شود در جامعه هم سوء ولایت نسبت به زیردستان در رتبه‌های مختلف فراگیر شود. کسی که حق اعضای بدن خود را ضایع می‌کند، رعایت حق فرزند، همسر، دوست، همسایه، همکار و...، را نمی‌کند، نباید انتظار داشته باشد مردم در اجتماع حقوق یکدیگر را رعایت کنند.

در این زمینه رسالۀ حقوق امام سجاد(علیه‌السلام) را باید مانند رسالۀ احکام فقهی یاد بگیریم و به کار بندیم. همچنین مطالعۀ دعاهای آن حضرت در صحیفۀ سجادیه هم برای شناختن حقوق دیگران بر انسان، لازم است.

امام(علیه‌السلام) بعد از بیان سه آفت اجتماعیِ به خود بالیدنِ ثروتمندان، خوار شمردن نیازمندان و سوء ولایت زیردستان به یکی دیگر از این آفات اشاره می‌کند:

«تَرْكِ الشُّكْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَةَ عِنْدَنَا» یعنی خدایا من به تو پناه می‌برم از اینکه نسبت به کسی که نیکی او به من آشکار است، ناسپاس باشم. انسان نباید بدهکاری‌های خود را نسبت به کسانی که او را در مسیر صعود یاری کرده‌اند، از یاد ببرد. درست نیست که انسان خود را بدهکار کسی نداند و چشم خود را بر روی خوبی‌های دیگران چه در جنبۀ مادی چه معنوی ببندد.

دو آفت اول یعنی «افتخار کردن ثروتمندان» و «خوار شمردن نیازمندان» ممکن است در رابطۀ با کسانی باشد که رابطۀ مستقیمی با انسان ندارند، ولی آفت سوم و چهارم در رابطۀ انسان با کسانی اتفاق می‌افتد که با او مرتبط هستند یعنی کسانی که زیردست او هستند یا در حق او نیکی کرده‌اند.

در واقع نمی‌توان خدا را شکر کرد بدون در نظر گرفتن نقش اسبابی که خداوند قرار داده است. غفلت از واسطۀ رسیدن نعمت به انسان، غفلت از منعم است. امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرماید:

«مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ»[2]

هرکس که از نعمت‌دهنده‌ای از مخلوقات خداوند شکرگزاری نکند، از خداوند عزوجل نیز شکرگزاری نکرده است.

شکر، یک امر وجودی است. علامه طباطبایی معتقد است شکر در اسلام صرفاً یک عمل ظاهریِ اجتماعی نیست، بلکه مظهریت توحید عملی است. در سورۀ حمد می‌خوانیم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» یعنی من مراتب ربوبی «الله» را در جلوۀ اسباب و عللی که او برای تربیت من قرار داده شکر می‌کنم. خداوند اسباب و عللی را قرار داده که با آن، الوهیتش بر انسان آشکار شود و در سیر صعود انسان را تربیت کنند. شکرگزاری «الله» بدون توجه به مراتب ربوبیت ممکن نیست.

ممکن است به اشتباه در مسیر تربیت، از سپاسگزاری نسبت به کسانی که واسطۀ نعمت‌های مادی و معنوی به ما هستند، غفلت کرده بگوییم همۀ نعمت‌ها از خدا هستند پس دلیل ندارد که از این واسطه‌ها تشکر کنیم، درحالی‌که این روحیه باعث می‌شود زنجیرۀ ربوبیت در شکر قطع شود. شکر خدا در حقیقت شکر اسبابی است که خدا قرار داده است.

امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «هر زنی به همسرش بگوید من از روی تو خیری ندیدم، عملش ضایع و حبط خواهد شد.»[3] ما حق نداریم مطلق بگوییم از یک شخص یا یک اتفاق هیچ خیری ندیدیم زیرا در هر جلالی، هزاران جمال نهفته است که در مسیر رشد انسان قرار داده شده است. شکر نیکوکار، دیدن منعم است و ناسپاسی نسبت به نیکوکار ندیدن منعم است. در اینجا دیدن مخلوق، لازمه‌اش ندیدن «الله» نیست، بلکه دیدن ربوبیتِ «الله» است.

یکی از بالا‌ترین حجب نورانی برای سالک این است که احساس کند من فقط به خدا بدهکارم و این عینِ عدم شکر است. این روحیه سیر نفس انسان به‌سوی خدا را متوقف می‌کند، چون خود را بی‌نیاز از ربوبیت می‌بیند.

این شخص جرأت مواجه شدن با خدایی که در کثرت ظهور کرده را ندارد. کسی که می‌پندارد هرکس کار خیری می‌کند چون منشأ خیر فقط خداست، پس نباید از او قدردانی کرد و فقط باید از خدا تشکر کرد، سخت در اشتباه است، زیرا دست انسان به خدا در ربوبیتش می‌رسد نه در الوهیت که بخواهد از الله تشکر کند!

کسی که خیری از او به انسان می‌رسد در حقیقت مجرایی است که فیض الهی را به انسان می‌رساند، مانند پنجره که مجرایی است برای رساندن نور به اتاق. خود پنجره از خودش نوری ندارد ولی برای اینکه نور خورشید را به اتاق برساند، انسان آن را از گردوغبار پاک می‌کند. پاک کردن گردوغبار از پنجره، نوعی شکرگزاری نسبت به خیری است که پنجره به انسان می‌رساند. کسی که سپاس‌گزار نباشد به‌تدریج دچار مرگ عشق و محبت به خدا می‌شود.

شکر مربی معنوی این است که اولاً آن شخص را مستقل نبیند، بلکه او را مظهر ربوبیت الله ببیند و ثانیاً از او تبعیت کند. یکی از مصداق‌های مربی معنوی، ولیّ فقیه است. البته کمال شکر، درک عجز از شکر است.

امام شهید معتقد است ناسپاسی از نعمت انقلاب و شهدا یکی از آفت‌های بسیار وحشتناک جدی است. فراموشی شهدا مصداق بارز مطلبی است که بیان شد. بهترین زیبا‌یی‌ها از شهدا به ما رسیده اگرچه ما متوجه نباشیم! شهدا جانشان را ابزاری کردند برای رسیدن خیر به ما. شهدا را فراموش نکنیم! ارتباط با شهدا به انسان حیات می‌دهد. انس با شهدا به ما خیر می‌رساند و باید شکرگزار این نعمت باشیم. این شکرگزاری فقط احساسی و زبانی نیست، حفظ و ادامۀ راه آن‌ها و عمل به آرمان‌هایشان است.

خلاصه اینکه ریشۀ این چهار آفت که پشت‌سرهم آمده، یعنی «مُبَاهَاةِ الْمُكْثِرِينَ‌»، «الْإِزْرَاءِ بِالْمُقِلِّينَ»، «سُوءِ الْوِلَايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدِينَا» و «تَرْكِ الشُّكْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَةَ عِنْدَنَا» فراموشی مظهریت انسان در کرامت وجودی‌اش است.

 


[1]. سورۀ روم، آیۀ 41

[2]. بحارالانوار، ج 68، ص 44

[3]. من‌لایحضره‌الفقیه، ج 3، ص 440: «أَيُّمَا امْرَأَةٍ قَالَتْ لِزَوْجِهَا مَا رَأَيْتُ قَطُّ مِنْ وَجْهِكَ خَيْراً فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهَا»

 



نظرات کاربران

//